خلاصه داستان: داستان سریال جیران - قسمت 6
«زنهار که طراز و طریقت گم شده و مجاز و حقیقت به هم آمیخته. سهم رعیت کابوس است و سهم سلطان تخت طاووس. کجاست تدبیر کریم خان که تاج شاهی پس بگیرد از ما ندانم کارها؟ کجاست شمشیر نادر که انتقام بکشد از ما خراب کارها؟ مملکت آشفته است و امیرکبیر در گور خفته است. هر نامی آبستن ننگ است و هر صلحی آبستن جنگ. آدمیزاد قبله عالم هم که باشد پناه می خواهد. قلعه ای می خواهد که جان پناهش باشد. برای اولاد آدم هیچ قلعه ای محکم تر از عشق نیست. بدهید همه جا جار بزنند که: ایهالناس! دیروز در حوالی تجریش، پادشاه شما عاشق شد…»
خلاصه داستان: داستان سریال ساخت ایران 3
غلام در جنوب ایران غواص است. او به ستاره علاقه دارد. یک روز ستاره که بدهی سنگینی بالا آورده و ظلی حکم جلب او را گرفته است، از غلام کمک می خواهد. غلام تصمیم می گیرد به ستاره کمک کند. غلام برای حل مشکل ستاره از مرتضی کمک می گیرد. غلام و مرتضی با هم همراه می شوند و خودشان را به دردسرهای زیادی می اندازند، در حالی که هر مانعی که از پیش رو برمی دارند، مانع بزرگتری سر راهشان می بینند که باید بر آن غلبه کنند. از آن طرف سیاوش به دلایل علاقه ای که به شیرین دارد، باید ستوده، شوهر سابق شیرین را تعقیب کند و بفهمد ستوده دنبال چیست، چرا که شیرین به دنبال انتقام از ستوده است. غلام که از قبل سیاوش را می شناسد، برای حل یکی از مشکلاتی که با آن رو به رو می شود، به کمک سیاوش نیاز پیدا می کند و این باعث می شود سیاوش هم با غلام و مرتضا همراه شود و داستان بدهی ستاره به ظلی و داستان انتقام شیرین از ستوده، به هم گره بخورد.
خلاصه داستان: داستان سریال جیران - قسمت 5
جیران را به محضر قبله عالم میبرند، اما شاه این جیران غمگین دلمرده را نمیخواهد. پس او را مرخص می کند تا روزی که سر صف سلام به نشانه همدلی با شاه شال سرخ به سر کند. سیاوش می رسد اما جیران رفته است. کجا؟ به دربار شاه….
خلاصه داستان: داستان سریال جیران - قسمت 4
سیاوش در بازگشت از پنج سنگ در کاروانسرایی اطراق می کند. همزمان کاروانی که سارای گرجی را به تهران می برند نیز سر می رسد. شب عده ای سارق به کاروانسرا حمله می کنند. سیاوش جان سارا را نجات می دهد اما خود زخمی می شود. جیران بیقرار است. او نمی خواهد به دربار شاه برود اما مگر کسی می تواند به درخواست شاه جواب رد بدهد؟….….
خلاصه داستان: در سریال خاتون : بعد از به دام افتادن اورنگ و تنگ تر شدن حلقه محاصره دور رابین هودی ها، رضا فخار چاره ای جز رو به رو شدن با شیرزاد نمی یابد…