خلاصه داستان: داستان سریال ساخت ایران 3
غلام در جنوب ایران غواص است. او به ستاره علاقه دارد. یک روز ستاره که بدهی سنگینی بالا آورده و ظلی حکم جلب او را گرفته است، از غلام کمک می خواهد. غلام تصمیم می گیرد به ستاره کمک کند. غلام برای حل مشکل ستاره از مرتضی کمک می گیرد. غلام و مرتضی با هم همراه می شوند و خودشان را به دردسرهای زیادی می اندازند، در حالی که هر مانعی که از پیش رو برمی دارند، مانع بزرگتری سر راهشان می بینند که باید بر آن غلبه کنند. از آن طرف سیاوش به دلایل علاقه ای که به شیرین دارد، باید ستوده، شوهر سابق شیرین را تعقیب کند و بفهمد ستوده دنبال چیست، چرا که شیرین به دنبال انتقام از ستوده است. غلام که از قبل سیاوش را می شناسد، برای حل یکی از مشکلاتی که با آن رو به رو می شود، به کمک سیاوش نیاز پیدا می کند و این باعث می شود سیاوش هم با غلام و مرتضا همراه شود و داستان بدهی ستاره به ظلی و داستان انتقام شیرین از ستوده، به هم گره بخورد.
خلاصه داستان: داستان سریال جیران - قسمت 5
جیران را به محضر قبله عالم میبرند، اما شاه این جیران غمگین دلمرده را نمیخواهد. پس او را مرخص می کند تا روزی که سر صف سلام به نشانه همدلی با شاه شال سرخ به سر کند. سیاوش می رسد اما جیران رفته است. کجا؟ به دربار شاه….
خلاصه داستان: حسن و عطا بعد از چند سال از آمریکا برمیگردند و به دنبال ماشین عباس آقا میروند که آن را به شخصی به نام پیکان که بهنام بانی نقش آن را ایفا میکند کرایه دادند و از آن میدزدند و بعد که با اون آشنا میشوند او به دنبال خوانندگی است که عطا و حسن به عنوان آهنگساز و ترانهسرای وی به او کمک میکنند که درگیر اتفاقاتی نیز میشوند.
خلاصه داستان: داستان فیلم دینامیت
پژمان جمشیدی و احمد مهرانفر در نقش دو طلبه متعصب که هیچ چیزی را بیشتر از دین و مذهب و خدا دوست ندارند در ساختمانی زندگی میکنند که نازنین بیاتی و زیبا کرمعلی هم در آنجا ساکن هستند این دو دختر دانشجو و شر و امروزی که در پی خلاف و پارتی هستند نحوه زندگی اینها آن دو طلبه را مورد آزار قرار می دهند دو طلبه تصمیم به تغییر این وضعیت می گیرند و......
خلاصه داستان: داستان سریال جیران - قسمت 4
سیاوش در بازگشت از پنج سنگ در کاروانسرایی اطراق می کند. همزمان کاروانی که سارای گرجی را به تهران می برند نیز سر می رسد. شب عده ای سارق به کاروانسرا حمله می کنند. سیاوش جان سارا را نجات می دهد اما خود زخمی می شود. جیران بیقرار است. او نمی خواهد به دربار شاه برود اما مگر کسی می تواند به درخواست شاه جواب رد بدهد؟….….